اولین شب نگهداری از آدرین تا صبح

شنبه 1389/11/9
پسرم آدرین "دیشب اولین شبی بودکه من تنهایی ازت مراقبت کردم و
تا صبح بیدار بودم تو نمی خوابیدی و همش دلت می خواست شیر
بخوری بر عکس من از بی خوابی داشتم از حال میرفتم دیشب بعد از
رفتن مامان روحی خیلی دلم گرفته بود کلی هم گریه کردم چقدر
خوب بود اگه همیشه پیشم بود واز نزدیک مراقب هر دومون بود.
دیشب شب سختی بود اما مطمئنم با عشقی که بهت دارم هر چیزی
رو میتونم تحمل کنم دوست دارم مامانی.
روز دوم 
روزپنجم 
روز هشتم 
روز یازدهم 


اولین شب نگهداری از آدرین تا صبح 